سیزده 59 سال تولد بچههای پس از انقلاب است
قبل از دیدن فیلم سیزده 59 ساخته سامان سالور و البته پرویز پرستویی که این بار به عنوان یکی از عوامل تولید ظاهر شده بود، با خود فکر کردم که چرا این نام برای فیلم انتخاب شده است. مشخص بود که ارتباطی با انقلاب اسلامی و بالطبع دفاع مقدس دارد، ولی این که چگونه این ارتباط نشان داده میشود برایم سوال بود. البته صرف این که ترکیب حروف و عدد در قالب سال عنوان این فیلم شده است کار جدید و قابل توجهی است و مانند برخی نشانه های دیگری که در فیلم مشاهده میکنیم، میتوان فهمید که این کار ساخته فکر جوان است.
اگر بخواهم خیلی اجمالی کلیت فیلم را بیان کنم، میتوانم بگویم این فیلم روایتی از فراموشی یکایک ما از پیشینه خودمان است. جمله پایانی فیلم که از زبان پرویز پرستویی در نقش سید جلال بیان میشود همهی حرف فیلم است: «ساکنین دریا پس از مدتی صدای موجها یادشان میرود.» چنین است روایت مردمی که چهل-پنجاه سال پیش فریاد زدند و دریا را طلب میکردند تا اینکه انقلاب کردند و به مرادشان رسیدند. اما چند سال پس از رسیدن به دریا و آسودگی، کم کم از یادشان رفت آن ارزشها و آرمانهایی که داشتند و برایش انقلاب کردند و جنگیدند.
سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در واقع سال تولد نامزد دختر سید جلال است. پسری کم درآمد که نصاب ماهواره است. قرار بوده این نقش، جلوهای از جوانان پس از انقلاب و مشکلاتشان باشد ولی اصلا در نیامده است. باید روی این شخصیت بیشتر تکیه میشد تا پیام آن به مخاطب انتقال یابد.
نقطه عطف فیلم این است که سوژه محوری فیلم از داستان قرآنی اصحاب کهف گرفته شده است که البته جای تحسین دارد. سوژهای بسیار زیبا که ظرایف زیادی دارد و حرفهای زیادی در پس آن است. فکر میکنم سکانس آخر که سید جلال لب پرتگاه ایستاده و در واقع به دنیای جدید پشت کرده، همانند خوابیدن دوباره اصحاب کهف است.
در مورد بحث فرم و ساختار فیلم بحث زیاد است. واقعیت این است که این فیلم از لحاظ تکنیک، فیلم خوبی نیست. نه بازیها چندان دلچسب است، نه گریمها خوب است، نه فیلم نامه قوت دارد، نه کستینگ حرفی برای گفتن دارد و مهمتر از همه، سالور در مقام کارگردان نتوانسته آنچنان که شایسته محتوا بوده، فرم بسازد. البته با وجود همه این مشکلات، در کل، فیلم سیزده 59 فیلم قابل تحمل و تا حدی فیلم خوبی است و نسبت به بقیه فیلمهای این سالها میتوان آن را با فیلمهای پرفروش مقایسه کرد.
اگر بخواهم خیلی اجمالی کلیت فیلم را بیان کنم، میتوانم بگویم این فیلم روایتی از فراموشی یکایک ما از پیشینه خودمان است. جمله پایانی فیلم که از زبان پرویز پرستویی در نقش سید جلال بیان میشود همهی حرف فیلم است: «ساکنین دریا پس از مدتی صدای موجها یادشان میرود.» چنین است روایت مردمی که چهل-پنجاه سال پیش فریاد زدند و دریا را طلب میکردند تا اینکه انقلاب کردند و به مرادشان رسیدند. اما چند سال پس از رسیدن به دریا و آسودگی، کم کم از یادشان رفت آن ارزشها و آرمانهایی که داشتند و برایش انقلاب کردند و جنگیدند.
سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در واقع سال تولد نامزد دختر سید جلال است. پسری کم درآمد که نصاب ماهواره است. قرار بوده این نقش، جلوهای از جوانان پس از انقلاب و مشکلاتشان باشد ولی اصلا در نیامده است. باید روی این شخصیت بیشتر تکیه میشد تا پیام آن به مخاطب انتقال یابد.
نقطه عطف فیلم این است که سوژه محوری فیلم از داستان قرآنی اصحاب کهف گرفته شده است که البته جای تحسین دارد. سوژهای بسیار زیبا که ظرایف زیادی دارد و حرفهای زیادی در پس آن است. فکر میکنم سکانس آخر که سید جلال لب پرتگاه ایستاده و در واقع به دنیای جدید پشت کرده، همانند خوابیدن دوباره اصحاب کهف است.
در مورد بحث فرم و ساختار فیلم بحث زیاد است. واقعیت این است که این فیلم از لحاظ تکنیک، فیلم خوبی نیست. نه بازیها چندان دلچسب است، نه گریمها خوب است، نه فیلم نامه قوت دارد، نه کستینگ حرفی برای گفتن دارد و مهمتر از همه، سالور در مقام کارگردان نتوانسته آنچنان که شایسته محتوا بوده، فرم بسازد. البته با وجود همه این مشکلات، در کل، فیلم سیزده 59 فیلم قابل تحمل و تا حدی فیلم خوبی است و نسبت به بقیه فیلمهای این سالها میتوان آن را با فیلمهای پرفروش مقایسه کرد.
نوشته شده در تاریخ: 11 مرداد 1390

