اسلامی شدن دانشگاه؛ چرا و چگونه
پیشتر پیرامون مساله اسلامی شدن دانشگاه ها و همچنین بحث داغ وحدت میان حوزه و دانشگاه اندیشیده بودم و قلم زده بودم. اما این روزها شاهد واکنشهای مختلفی پیرامون این موضوع در سطح جامعه هستیم و این موضوع دوباره به موضوع داغ روز تبدیل شده است. آن هم به خاطر نامه رئیس جمهور به وزرای علوم و بهداشت و عزم وزرا برای عملی کردن این موضوع. کاری که پس از سالها وعده و وعید، ظاهرا میخواهد جامعه عمل بپوشد تا آثار آن را چه در داخل دانشگاه و چه در خارج از آن ببینیم.
اول اجازه دهید از تفاوت میان حوزه و دانشگاه شروع کنم. این که چرا اصلا این بحثها پیش آمده و مگر حوزه با دانشگاه چه تفاوتی دارد که سالهاست خواستار وحدت میان آن دو شدهایم.
حوزویان به محل تحصیل خود میگویند «مدرسه» و دانشجویان هم محل تحصیل خود را «دانشگاه» میخوانند. اصل ماجرا از همین جا شروع میشود. دعوا از آنجایی شروع میشود که تفاوت میان مدرسه و دانشگاه را نمیدانیم. وقتی این اتفاق میافتد، فکر میکنیم هر دو اینها در یک راستا هستند ولی با هم مخالفاند! بعد میخواهیم میانشان وحدت ایجاد کنیم. گویی دو نفر اند که اولا میانشان شکراب است و دوما تعامل هم دارند و سوما لزوم ایجاد وحدت میانشان احساس می شود.
برای حل این مشکل باید به همان دو کلمه برگردیم: مدرسه و دانشگاه. ابتدا باید این دو کلمه و موارد اطلاقشان را بشناسیم تا بتوانیم پیرامونشان صحبت کنیم.
مدرسه یعنی محل درس خواندن و دانشگاه یعنی محل کسب دانش. حالا دایره لغاتمان تنگتر شد و با دو کلمه ریشهایتر کار داریم. درس و دانش همان دو کلمه مهمی هستند که باید به تفاوت میانشان بپردازیم.
در واقع درس، علم شناخت انفس، و دانش علم شناخت آفاق است. ولی موضوع مهمی که وجود دارد این است که حوزه، مکانی بومی و از خود ماست. حوزه یا همان مدرسه برامده از دین ما و آیین ماست. پس کاملا منطبق با عقیده ما جلو میرود و وظیفه خداشناسیاش از طریق شناخت انفس را به خوبی انجام میدهد.
اما دانشگاه در کشور ما، پیاده شدهی مدلی غربی از محل کسب دانش است که اصالت آن بر میگردد به نظریه افراد سکولاری چون کانت و فیلسوفانی غربی، که نه تنها افکارشان در جهت اسلام و تسلیم شدن در برابر خدای یکتا نبوده است، بلکه کاملا متضاد و مخالف با آنها میاندیشیدهاند.
ورود دانشگاه به کشور ما بر میگردد به زمان طاغوت و به دست کسانی که عِرق مذهبیِ آنچنانی نداشتهاند. پر واضح است که چنین مدلی نه تنها مناسب یک جامعه مسلمان نیست، بلکه میتواند مخرب هم باشد. چنانچه در حال حاظر شاید حضور علوم سکولار و بدتر از آن اساتیدی اینچنینی هستیم که دانشگاههای ما را به جلو میرانند. این است که مانع انجام وظیفه اصلی دانشگاه، به عنوان محل شناخت افاق برای رسیدن به خداوند میشود.
حوزه و دانشگاه هر چند راهشان متفاوت است، ولی باید غایتشان یکی باشد و آن هم رسیدن به خدا است.
راه حل های زیادی در این زمینه مطرح شده است. افراد دلسوزی که اندیشیدهاند و نظر دادهاند و بعضا شاهد نتایج خوبی هم بودهایم. همین که اشخاص حوزوی در دانشگاه هم تدریس میکنند یا این که در حوزه هم زبانهای خارجی یا علوم دیگر تدریس میشود، گواه از آیندهای روشن دارد. ولی اینها کافی نیست و تلاشی جدی طلب میکند.
تنها راهی که به نظر بنده میرسد، تدوین یک قالب و نقشه راه جدید برای دانشگاه است که بنده از آن به عنوان اسلامی شدن دانشگاه یاد میکنم.
اما اسلامی شدن دانشگاه دو بُعد دارد. بعد ظاهری و بعد محتوایی. منظور از وجه ظاهری، آن است که وقتی به ظاهر دانشگاه و دانشجویان مینگریم، اسلامی بودن و غربی نبودن در آن هویدا باشد. شاید تفکیک جنسیتی، نحوه پوشش، محیط کلاس و فعالیتهای معاونت فرهنگی دانشگاه نمونههایی از این وجه باشد. اما منظور از بعد محتوایی که بسیار مهمتر از بعد ظاهری است، مطالب مرتبط با علوم، کتب، مراجع و اساتیدی است که نیروی محرکه دانشگاههای ما را تشکیل میدهند.
امید است با عنایات خاصه حضرت حق و کمکهای ائمه معصومین، بتوانیم در این راه سربلند باشیم و ایران اسلامی را نمونه و سرآمد کشورهای جهان معرفی کنیم. چرا که سخن به حق اسلام و قرآن به گوش هر مستمع عادلی برسد، بی شک بر دلش هم مینشیند.
اول اجازه دهید از تفاوت میان حوزه و دانشگاه شروع کنم. این که چرا اصلا این بحثها پیش آمده و مگر حوزه با دانشگاه چه تفاوتی دارد که سالهاست خواستار وحدت میان آن دو شدهایم.
حوزویان به محل تحصیل خود میگویند «مدرسه» و دانشجویان هم محل تحصیل خود را «دانشگاه» میخوانند. اصل ماجرا از همین جا شروع میشود. دعوا از آنجایی شروع میشود که تفاوت میان مدرسه و دانشگاه را نمیدانیم. وقتی این اتفاق میافتد، فکر میکنیم هر دو اینها در یک راستا هستند ولی با هم مخالفاند! بعد میخواهیم میانشان وحدت ایجاد کنیم. گویی دو نفر اند که اولا میانشان شکراب است و دوما تعامل هم دارند و سوما لزوم ایجاد وحدت میانشان احساس می شود.
برای حل این مشکل باید به همان دو کلمه برگردیم: مدرسه و دانشگاه. ابتدا باید این دو کلمه و موارد اطلاقشان را بشناسیم تا بتوانیم پیرامونشان صحبت کنیم.
مدرسه یعنی محل درس خواندن و دانشگاه یعنی محل کسب دانش. حالا دایره لغاتمان تنگتر شد و با دو کلمه ریشهایتر کار داریم. درس و دانش همان دو کلمه مهمی هستند که باید به تفاوت میانشان بپردازیم.
در واقع درس، علم شناخت انفس، و دانش علم شناخت آفاق است. ولی موضوع مهمی که وجود دارد این است که حوزه، مکانی بومی و از خود ماست. حوزه یا همان مدرسه برامده از دین ما و آیین ماست. پس کاملا منطبق با عقیده ما جلو میرود و وظیفه خداشناسیاش از طریق شناخت انفس را به خوبی انجام میدهد.
اما دانشگاه در کشور ما، پیاده شدهی مدلی غربی از محل کسب دانش است که اصالت آن بر میگردد به نظریه افراد سکولاری چون کانت و فیلسوفانی غربی، که نه تنها افکارشان در جهت اسلام و تسلیم شدن در برابر خدای یکتا نبوده است، بلکه کاملا متضاد و مخالف با آنها میاندیشیدهاند.
ورود دانشگاه به کشور ما بر میگردد به زمان طاغوت و به دست کسانی که عِرق مذهبیِ آنچنانی نداشتهاند. پر واضح است که چنین مدلی نه تنها مناسب یک جامعه مسلمان نیست، بلکه میتواند مخرب هم باشد. چنانچه در حال حاظر شاید حضور علوم سکولار و بدتر از آن اساتیدی اینچنینی هستیم که دانشگاههای ما را به جلو میرانند. این است که مانع انجام وظیفه اصلی دانشگاه، به عنوان محل شناخت افاق برای رسیدن به خداوند میشود.
حوزه و دانشگاه هر چند راهشان متفاوت است، ولی باید غایتشان یکی باشد و آن هم رسیدن به خدا است.
راه حل های زیادی در این زمینه مطرح شده است. افراد دلسوزی که اندیشیدهاند و نظر دادهاند و بعضا شاهد نتایج خوبی هم بودهایم. همین که اشخاص حوزوی در دانشگاه هم تدریس میکنند یا این که در حوزه هم زبانهای خارجی یا علوم دیگر تدریس میشود، گواه از آیندهای روشن دارد. ولی اینها کافی نیست و تلاشی جدی طلب میکند.
تنها راهی که به نظر بنده میرسد، تدوین یک قالب و نقشه راه جدید برای دانشگاه است که بنده از آن به عنوان اسلامی شدن دانشگاه یاد میکنم.
اما اسلامی شدن دانشگاه دو بُعد دارد. بعد ظاهری و بعد محتوایی. منظور از وجه ظاهری، آن است که وقتی به ظاهر دانشگاه و دانشجویان مینگریم، اسلامی بودن و غربی نبودن در آن هویدا باشد. شاید تفکیک جنسیتی، نحوه پوشش، محیط کلاس و فعالیتهای معاونت فرهنگی دانشگاه نمونههایی از این وجه باشد. اما منظور از بعد محتوایی که بسیار مهمتر از بعد ظاهری است، مطالب مرتبط با علوم، کتب، مراجع و اساتیدی است که نیروی محرکه دانشگاههای ما را تشکیل میدهند.
امید است با عنایات خاصه حضرت حق و کمکهای ائمه معصومین، بتوانیم در این راه سربلند باشیم و ایران اسلامی را نمونه و سرآمد کشورهای جهان معرفی کنیم. چرا که سخن به حق اسلام و قرآن به گوش هر مستمع عادلی برسد، بی شک بر دلش هم مینشیند.
نوشته شده در تاریخ: 17 تير 1390

