دل نوشته ها؛ وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی وبلاگ, وب لاگ, امیر حسین فقیهی, سفر به قبله,

سرچشمه جود «مروری بر زندگانی امام نهم شیعیان»‎

برای تحقیق و گردآوری زندگی‌نامه معصومین بزرگوار و همچنین ذکر احادیث آنها، تلاشهای بسیاری صورت گرفته است. علما و اندیشمندان و تاریخ‌دانان بسیاری متون مختفی تهیه و تدوین کرده‌اند. منتهای مراتب، تمام آنها در کل با یک مشکل عمده رو برو بوده‌اند و آن، گسترده نبودن آگاهی‌های تاریخی پیرامون زندگانی ائمه معصومین(ع) است. از مهم‌ترین دلایل این امر آن است که امامان شیعه، به غیر از دوره کوتاهی در زمان حضرت علی(ع) هیچ‌گاه در راس حکومت نبوده و همیشه به نوعی در محجوریت به سر می‌برده‌اند. هرچند با همین محدودیت‌ها هم، عظیم‌ترین و بزرگ‌ترین دانشمندان تربیت شده‌ی جهان اسلام، از شاگردان این بزرگواران بوده‌اند. به هر روی آن بزرگواران مجبور بوده‌اند تا با روش‌هایی چون تقیه و شیوه‌های پنهانی مبارزه که برای حفظ خود و شیعیانشان از فشار حاکمیت بوده است، در آن فضا تنفس کرده و بتوانند عَلَم امامت و اسم جلاله‌ای را که از امام قبلی خود به امانت گرفته‌اند، به امام پس از خود بدهند. تا برسد به دست آخرین امید بشر، حضرت مهدی موعود(عج).


درمورد زندگی حضرت امام جواد(ع) باید گفت اگرچه عرض زندگی این بزرگوار، بی‌کران بوده و هیچ خللی و کاستی در این مورد نبوده است، ولی طول زندگی ایشان اندک بوده و این خود دلیلی‌ست بر کمبود اطلاعات تاریخی پیرامون دوران حیات ایشان. با وجود تمامی این مشکلات، بوده‌اند کسانی که سختی تحصیل را با حلاوت طاعت شیرین کرده و منابع ارزشمندی را برای آیندگان به یادگار گذارند. از مهم‌ترین این منابع که این سطور نیز از آنها بی بهره نبوده‌اند، می‌توان به عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب و بحارالانوار اشاره نمود.

مظهر عجایب
نامش را «محمد» می‌گذارند تا هم‌نام جد بزرگوارش رسول اکرم(ص) باشد. لقبش «جواد» شد تا سرچشمه جود و بخشش باشد و «تقی» نهاده شد تا سرلوحه با تقوایان و پرهیزگاران جهان باشد. اما قرار است همه او را «ابن الرضا» خطاب کنند تا همگان بدانند این وجود پاک، از سلاله مولای عالم است و پس از پدرش، او امام امت است.
سه روز از تولدش گذشته است. «اشهد ان لا اله الا اله و اشهد ان محمداً رسول الله» کلماتی هستندکه مثل نبات از لب مبارک حضرت امام جواد(ع) جاری می‌شود. عمه‌اش هراسان است. گویی چیز عجبی دیده! پدر را خبر می‌کند. امام رضا(ع) می‌فرماید: «ای حکیمه، آنچه از شگفتی‌های او خواهید دید، از آنچه شنیدی بیشتر است.»(1)
پدرش، ضامن آهو، ضمانت را به پسرش می‌دهد تا از این پس او شفیع پیروان رسول‌الله(ص) باشد. هم‌او درباره منزلت فرزندش امام جواد(ع) و مادر مکرمه آن حضرت به یارانش فرمود: «من دارای پسری شده‏ام که همچون موسی شکافنده دریاهای علم است و مانند عیسی مادری پاک دارد.»(2)
در روایتی نقل است حضرت امام جواد(ع) هشت فرزند داشت. حضرت امام علی النقی(ع)، ابو احمد موسی مبرقع، ابو احمد حسین، ابو موسی عمران، فاطمه، خدیجه، ام کلثوم و حکیمه.(3)

وارث عالم آل محمد(ص)
پس از بنی‌امیه، خلفای عباسی جزء ظالم‌ترین کسانی بودند که چون طاقت شنیدن حرف حق را نداشتند و می‌دانستند که سخن امامان معصوم(ع) اگر بر دل مردم بنشیند، دیگر نمی‌توانند به حکومت خود ادامه دهند، هر یک به نحوی جلوی فعالیت امام زمان خود را می‌گرفتند. از مامون گرفته تا معتصم و متوکل و معتمد که هر یک با نیرنگی قصد قطع کردن شجره طیبه امامت را داشتند و نمی‌دانستند که نور ولایت هرگز خاموش شدنی نیست.
امام جواد(ع) هشت‌ساله بود که همان داستان معروف و منحوس در طوس اتفاق می‌افتد و امام رضا(ع) توسط زهر به شهادت می‌رسد و ایشان در مصدر امامت شیعه قرار می‌گیرد. از اینجا بود که امام(ع) به دلیل پیشرفت معنوی ونفوذ باطنیشان در بین مردم، تحت مراقبت‌های مأمون قرار می‌گیرد. امامتی که مصادف می‌شود با حکومت دو طاغوت، هفتمین و هشتمین خلیفه عباسی، مأمون و معتصم عباسی. این دوران، غریب به هفده سال به طول می‌انجامد.
مأمون برای تحت‌نظر داشتن امام جواد(ع)، دخترش ام الفضل را به ازدواج آن حضرت در می‌آورد. همچنین برای زیر سوال بردن این امام نه‌ساله، مناظره‌های متعددی با عالم‌ترین عالمان زمان برگزار می‌کند که با علم این بزرگوار مقابله کند. با روی کار آمدن معتصم هم این راه ادامه می‌یابد. اما نتیجه همیشه یک‌چیز است. علم همه عالمان، دربرابر علم امام، قطره‌ای بیش نیست.
با وجود جوانی و دوران کوتاه زندگی، شاگردان بزرگی از محضر امام جواد(ع) بهره‌مند شده‌اند. از جمله آنان می‌توان به ابن ابی عمیر بغدادی، ابو جعفر محمد بن سنان زاهری، احمد بن ابی نصربزنطی کوفی، ابو تمام حبیب اوس طائی، شاعر شیعی مشهور ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری اشاره کرد که در قرن سوم هجری می‌زیسته‌اند و در طول زندگی پر برکت خویش از وجود آن حضرت بهره‌مند شدند.

جوان‌ترین امام
پس از مرگ مأمون در سال 218 قمری، برادرش معتصم عباسی جای او را گرفت. وی نیز که مانند برادرش جلوی فعالیت‌های دینی امام(ع) را می‌گرفت، در سال 220 قمری حضرت را از شهر مدینه به بغداد آورد تا از نزدیک مراقب ایشان باشد. سرانجام معتصم با همکاری جعفر، پسرمأمون و فریب ام الفضل، خواهر جعفر و همسر امام، مقصود پلید خویش را عملی ساخت.
او با مسموم کردن غذا یا آب آشامیدنیِ حضرت، آن مولای بزرگوار را شهید کرد و جهانی را از فیض وجود آن خورشید عالم تاب محروم ساخت. این واقعه شوم، در اواخر ذیقعده 220 هجری اتفاق افتاد. امام جواد(ع) در هنگام شهادت 25 سال و چند ماه بیشتر نداشت؛ یعنی جوان‌ترین امام به وقت شهادت. قبر آن بزرگوار در کاظمیه، شهری در نزدیکی بغداد و در جوار جد بزرگوارشان امام موسی کاظم(ع) قرار دارد.

فصاحت سخن
در سن یازده سالگی حضرت امام جواد(ع) روزی مامون، خلیفه وقت عباسی با جاه سلطانی خود از محلی عبور می‌کرد. عده‌ای از کودکان که با امام جواد(ع) در میان راه به بازی مشغول بودند، با دیدن مامون و اطرافیانش، از ترس او پا به فرار گذاشتند. اما حضرت جواد(ع) از جای خود حرکت نکرد.
مامون با دیدن این صحنه به حضرت نزدیک شد و همان طور که متانت و بزرگ منشی را در چهره معصوم(ع) می‌دید، عرض کرد: چرا مانند بچه‌های دیگر فرار نکردی؟
حضرت در جواب مامون فرمود: راه عبور تنگ نبود که من با کنار کشیدن خود آن را گشوده نمایم و گناهی هم نکرده ام که بترسم. گمانم این بود که تو به کسی که جرمی نکرده است آزاری نمی‌رسانی.(4)

صبر و پاداش
یکی از یاران امام جواد(ع) پارچه‌ای برای حضرت خرید. در میان راه، راهزنان پارچه را به سرقت بردند. وقتی خریدار پارچه به خدمت امام(ع) رسید، ماجرا را برای ایشان نقل کرد.
حضرت با خط خود برای او نوشت: «جان و اموال ما از بخشش‌های الهی است. این‌ها عاریه‌ای است که به ما سپرده شده. پس هر کس بی‌صبری بر صبرش غالب شود، اجرش ضایع شده و پناه به خداوند اگر چنین شود.»(5)

کمک به گرفتاران
از ابا هاشم داود بن قاسم نقل است: شخصی بی‌کار بود و به دنبال کار می‌گشت. به فکرش رسید از امام جواد(ع) بخواهد تا برای او کاری انجام دهد. از این رو از من خواست تا وقتی نزد امام(ع) می‌روم از او بخواهم تا او را به کاری گمارد.
وقتی به محضر ابن الرضا(ع) شرفیاب شدم، وقت غذا بود و امام(ع) با گروهی مشغول غذا خوردن بودند. به همین دلیل نشد سخنی بگویم. در همین حین امام(ع) مرا به سر سفره غذا دعوت نمود و مقداری غذا جلویم گذاشت. آنگاه بدون آنکه سخنی بگویم و سؤالی کنم به یکی از یاران خود فرمود: «ساربانی را که اباهاشم آورده است نزد خود نگهدار.»(6)

نهی از منکر
از محمد بن ریان نقل است: مامون هر نیرنگی که داشت، برای ایجاد صفت دنیاطلبی در امام جواد(ع) به کار می‌برد، ولی نتیجه نمی‌گرفت. زمانی که ام‌الفضل را برای ازدواج نزد حضرت فرستاد، دویست دختر از زیباترین کنیزان را همراه دخترش راهی کرد که به دست هریک از آنان جامی بود و در هر جام گوهری. تا هنگامی که حضرت به کرسی دامادی می‌نشیند به او تقدیم کنند. اما امام(ع) به آنها توجهی نکرد.(7)
دیگربار، از مخارق، مردی آوازه‌خوان و تارزن که ریش بسیار بلندی داشت خواست تا کاری کند که امام(ع) به امور دنیوی سرگرم شود. مخارق در مقابل این درخواست مامون گفت: اگر آن حضرت مشغول کاری از امور دنیا باشد، من او را آن‌گونه که بخواهی به سوی دنیا می‌کشانم.
وی به محضر امام(ع) رفت و از خود صدای الاغ در آورد و پس از آن شروع به ساز زدن و آواز خواندن کرد. امام(ع) توجهی به او نمی‌کرد. وقتی که دید آن بی‌حیا به کار خود ادامه می‌دهد، سرش را به جانب او بلند کرد و گفت: اتق اللّه یا ذا العثنون (از خدا بترس ای ریش بلند)
مخارق از این سخن امام(ع) آن‌چنان وحشت‌زده شد که ساز و ضربش به روی زمین افتاد و دستش ضرب دید و تا آخر عمر بهبود نیافت.(8)

سرّ سوره قدر
از شیخ صدوق نقل است که اسماعیل بن سهل روایت کرده: من در نامه‌ای به حضرت ابوجعفر دوم، امام جواد(ع) نوشتم: «ذکری را به من بیاموز که چون بگویم، در دنیا و آخرت با شما باشم.»
حضرت در جواب من به خط خود، که آن را می‌شناختم نوشتند: «اَکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ اِنّا اَنْزَلْناهُ وَ رَطِّبْ شَفَتَیکَ بِالاِسْتِغْفارِ» هر چه بیشتر سوره انا انزلناه را بخوان و لب‌های خود را به استغفار مرطوب گردان.(9)

صاحب فتوا
علی بن ابراهیم از پدرش نقل می‌کند: هنگامی که امام رضا(ع) به شهادت رسید با جمعی از شیعیان برای زیارت خانه خدا به مکه رفتیم و در این سفر به محضر امام جواد(ع) رسیدیم. در آنجا بسیاری از شیعیان را دیدیم که از شهرهای مختلف برای دیدار آن حضرت آمده بودند. در این هنگام عبداللّه بن موسی، عموی امام جواد(ع) که پیرمردی بزرگوار و از زمره دانشمندان بود وارد مجلس شد. او لباس خشن به تن کرده بود و آثار سجده در پیشانیش آشکار بود.
امام جواد(ع) در حالی که پیراهن و ردایی از کتان در تن داشت و کفش سفید به پا کرده بود وارد مجلس شد. عبداللّه برخاست و از او استقبال کرد و بین چشمانش را بوسید. همچنین شیعیان حاضر در مجلس به احترام او برخاستند. حضرت بر روی صندلی نشستند. حاضران از روی حیرت و تعجب درباره خردسالی آن حضرت به یکدیگر نگاه می‌کردند.
در این هنگام یکی از حاضران سکوت را در هم شکست و از عبداللّه سوالی کرد و او پاسخ غیر صحیحی داد.
امام جواد(ع) از پاسخ ناصحیح عمویش ناراحت شد و رو به او فرمود: «از خدا بترس و پرهیزکار باش. چرا در پیشگاه خداوند از روی جهل و ناآگاهی فتوا می‌دهی.»(10)


پی‌نوشت
1- مناقب، ج 4، ص 394.
2- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵
3- محمد حسين ناصر الشيعه، تاريخ قم، بيروت، انتشارات دارالفكر، چاپ سوم، 1350، ص114.
4- بحارالنوار، ج 50،ص 91 و 92.
5- تحت العقول ، بخش مربوط به امام جواد عليه السلام .
6- اصول كافى ، باب مولد ابى جعفر محمد بن على الثانى
7- اصول كافى ، مولد ابى جعفر محمد ابن على الثانى عليه السلام
8- اصول كافى ، مولد ابى جعفر محمد ابن على الثانى عليه السلام
9- بهار جان‌ها (ص 132) / آيت الله کريمي جهرمي
10- نگاهى بر زندگى چهارده معصوم نور يازدهم ، تاليف شيخ عباس قمى.



این مطلب در ماهنامه مذهبی "همشهری آیه" آبان ماه 1389 به چاپ رسیده است.



نوشته شده در تاریخ: 1 آبان 1389
همدلی:
اولین نظر دهنده باشید!

شناسنامه وبلاگ



دل نوشته ها
دل نوشته ها

وبلاگ امیر حسین فقیهی
تاسیس: ۱۷/اردیبهشت/۸۶
به روز شده: 1 ???? ???
بازدید کل: 230632