امان از دل زینب...
اين زن درست مثل پدر حرف مي زند
ميراث مادر است ، دلِ داغ پروَرَش !
مي گويد از سپيد و سياهي كه ديده است
از قتل عام چلچله ها در برابرش !
مي گويد از زمانه ، زمين آه مي كشد !
خورشيد ابر تيره كشيده ست بر سرش !
از پاره پاره هايِ جگر حرف مي زند
از كاروانِ خسته ي بي يارو ياورش
اين خطبه نيست ! تيغه ي شمشير اين زن است
وقتي خرابه هاي دمشق است سنگرش
شمشير از نيامِ دهان مي كشد ببين
اين شمشير زن كه مثل پدر ، مثل مادرش ...
ميراث مادر است ، دلِ داغ پروَرَش !
مي گويد از سپيد و سياهي كه ديده است
از قتل عام چلچله ها در برابرش !
مي گويد از زمانه ، زمين آه مي كشد !
خورشيد ابر تيره كشيده ست بر سرش !
از پاره پاره هايِ جگر حرف مي زند
از كاروانِ خسته ي بي يارو ياورش
اين خطبه نيست ! تيغه ي شمشير اين زن است
وقتي خرابه هاي دمشق است سنگرش
شمشير از نيامِ دهان مي كشد ببين
اين شمشير زن كه مثل پدر ، مثل مادرش ...
نوشته شده در تاریخ: 12 اسفند 1387

