پست های اخیر دسته سفر بهشتی
1. سلام
2. حدود یک سال از قرعه کشی عمره دانشجویی و امتخاب من برای تشرف میگذره و من دوباره حال و هوای مدینه چیدا کردم. خیلی دوست دارم برم ولی ...
3. خدابا، بار دیگر و بارهای دیگر نصیب من بفرما تا در کنار قبر رسولت برای مظلومیت رسولت گریه کنم. تا بار دیگر کنار گلستان بقیع، برای مظلومیت چهار نور علی نور گریه کنم. بار دیگر این فرصت را به من بده که در بقیع هاج و واج به دنبال قبر مادرم زهرا بگردم. بار دیگر این افتخار را به من بده تا در سحن نبوی علوی نماز بخوانم و با جرات بگویم : انا شیعه. خدایا، بار الها کریما، از رحمت و بخشش تو زیاد شنیدم. توکه ما را عاشق کرده ای، من را به معشوقم برسان. خدا یا هنوز کرب و وبلا را ندیده ام، پس جوان ناکامی هستم. خدایا هنوز سامرا را ندیدک و هنوز از دوری کاظمین دلم گرفته است. خدا یا آنقدر از رحمت تو شنیده ام که قابل توصیف نیست. خدایا من دوباره مدینه مخواهم! دوباره مکه میخواهم!
سلام من به مدینه، به آستان رفیعش، به مسجد نبوی، به لاله های بقیعش
سلام من به تو ای روح حج، حقیقت ایمان، عزیز گم شده دل، یگانه مهدی دوران
اينجا بقيع عشق است ،
گنبد چرا ندارد
هرکس نبوسد اين خاک در کعبه جا ندارد
قسم به جان زهرا(س)، قسم به اشک طه
غربت اين زمين را ،
کرب و بلا ندارد ...
|
|
1. سلام
2. من معمولا وقتی میخواد یه اتفاق بد برام رخ رده قبلش بهم الهام میشه! یه همچین احساسی دارم و تا حالا خیلی اتفاق افتاده که یکیش هم در رابطه با جلسه دیدار برو برچ عمره دانشجویی بود.
3. شکر خدا روحانی کاروان با هماهنگی مدیر و معاون کاروان عمره دانشجویی بعد از حدود 2 ماه از سفر مجلس افطاری ترتیب دادن تا یه دیداری تازه بشه و بچه ها همدیگر رو ببینن. دیشب این اتفاق رخ داد و با اجازتون حدود 30 نفر از بچه ها اومدن و در بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) محل کار روحانی کاروان نماز جماعت و افطاری و جلسه خاطره گویی بود.
خوش گذشت و خاطره ها زنده شد و چه دلهایی که دوباره پرکشید و رفت سمت مکه و مدینه. و چه اللهم الرزقنی ها. ولی من دلم میخواست حال و هوای جلسه احساسی تر بشه و یه گریزی هم به روضه خونی بزنیم و گریه. ولی نشد.
1. سلام
2. کلمه "الف" یعنی هزار و "الف شهر" یعنی هزار ماه که تقریبا 70 سال معادل محدوده عمره متوسط یک انسان میشود. و شب قدر، بهتر از هزار ماه است.
3. سالهای پیشین کمتر توفیق احیای شب قدر نصیب من میشد و حالا میفهمم که چه ضرری کردم و خدا را شکر که امسال، حداقل برای شب آخر خدا به دادم رسید. بعد از افطار مطلبی از تلویزیون شنیدم : بزرگانی بوده اند که تمام شب های سال را بیدار میماندند که مبادا شب قدر را درک نکنند. البته شنیده بودم و همین یادآوری باعث شد تا در صدد برآیم تا شب بیست و سوم که احتمال قدر بودنش بیشتر است را احیا بگیرم. ولی . . .
شکر خدا حسینیه رضوی که معمولا سخنرانی های حجت السلام معمار منتظرین ( یکی از عارفان به نام اصفهان ) در آنجا برگزار میشود نزدیک خانه ماست و توفیق پیدا کردم حدود 12 شب آنجا باشم. و اما توصیف آنجا که دور از انتظار نبود : هزاران مرد و زن که داخل حسینیه و چهار راه و خیابان های اطراف را با ذکر های الغوث الغوث خود نورانی کرده بودند. و چه زیبا تصویری بود که نصیب چشمان من شد. از میان مردم رد میشدم تا خودم را به جلوی حسینیه برسانم و از آنجا وارد شوم تا بتوانم از نزدیک آیت الله معمار را ببینم و همین طور سرم را به سمت آسمان بلند میکردم و ذکر شکر میگفتم که ای خدا شکرت، این ها همان زنان و مردانی اند که بقیه سال آنها را میبینی و با خطاها و لغزش هایی روبرو اند و اکنون آمده اند به درگاه تو و استغفار! پس بگو چرا عذابت را بر ما ادم های گناهکار فرو نمیفرستی! به خاطر همین شب های قدر و ذکر اهل بیت است.
1. سلام
2. چند روز دیگر عازم عمره دانشجویی هستی ولی هرچه به همشهری جوان نگاه میکنی، مطلبی از حج نمیبینی.
3. نام خانم مرشد زاده را در مجله زمزم میبینی و ناراحت از این که چرا در همشهری جوان در مورد عمره دانشجویی نمینویسد
روز موعود فرا میرسد. میرویم فرودگاه. آن طرف دارند پاسپورت ها را تحویل بچه ها میدهند. و همراه آن یک بسته دیگر!
بسته را باز میکنی. تا چشمت به لوگوی همشهری جوان می افتد تا ته خط را میخوانی . برو بچ تحریریه را دعا میکنی که ای ول! چه به موقع دست به کار شده اند
1. سلام
2. من امروز حدود ساعت 9 صبح رسیدم خونه و خیلی خسته ام
3. بعضی از موارد رو به صورت موردی فعلا عنوان میکنم :
- نوشتن کتابی در باب عمره دانشجویی
- ساخت مستند "سفر بهشتی" با موضوع عمره دانشجویی
- مطالعه و تحقیق در رابطه با مذاهب ساختگی اسلام

1. سلام
2. امروز همان روزیست که منتظرش بودم و بالاخره هشتم مرداد ماه رسید. و من تا شب چه کنم ؟
3. دوستم پیشم آمده، التماس دعا دارد، آخر امسال کنکور داده. خیلی های دیگر التماس دعا گفته اند و فکر نکنم یادم بماند ولی توکل به خدا. شکر میکنم که این توفیق بزرگ نصیب من شده تا بتوانم بروم و آنجا برای مظلومیت اهل البیت و شیعیان واقعی 15 روز بگریم.
خدایا هرچه را از من میگیری، اشگ را از من نگیر و گریه را به من عطا کن تا بتوانم حداقل این طور عقده از دل بگشایم. و چه بسیار کتاب و خاطره و وبلاگ خوانده ام و نگاه دانشجو را چه زیبا درک کردم.
نگاه دانشجو چیز دیگری است ، به هر چیز، به جامعه به ازدواج به حج و به مسائل دیگر به خصوص دینی و مذهبی و چه زیبا نگاه میکند و در دل خود چه میگوید که بیسوادی که صد بار بدون معرفت میرود حج هیچگاه به مقام او نرسد.
1. سلام
2. در این پست میخوام از ثبت نام و جریانات ابتدایی عمره دانشجویی بنویسم.
3. ما هم مثل هزاران دیگه (با کمی تفاوت) دانشجو شدیم و خوشحال که میتونیم از خیلی از امکانات این گروه از جامعه استفاده کنیم. و چه موقعیت خوبی برای نام نویسی عمره دانشجویی 87.
بعد از نام نویسی اینترنتی معمولی، روز ها گذشت. خوب مسلم است که من هم دوست داشتم برم و حتی دعا هم میکردم . یه مسافرت به شیراز داشتم. موقع برگشت در راه اصفهان وقت قرعه کشی بود. با موبایل به دوستم گفتم که بره و نتیجه رو ببینه. چند دقیقه بعدش خبر خوشحالی رو بهم داد.
1. سلام
2. لطفا از این به بعد به من بگید حاج امیر! اخه خوشم میاد. اگه خدا بخواد ما هم داریم عازم میشیم.
3. شکر خدای را که بار دگر! (اولین بارم هست) نعمتش را بر ما ارزانی داشت و توفیق داد تا ما از راهی جدید توبه کنیم و به سوی او بازگردیم.
ان شا الله 8/5/87 از طریق عمره دانشجویی عازم مدینه هستیم و سپس مکه و سر تراشیده و چشم گریان و ختم قرآن و صفا و مروه و بوسه ای بر حجر و نگاهی به ناودان و به به گفتن به غذا های هتل و چه چه کردن به کولر های خنک و خرید سوغات !
آخه ما کجا و حج مردان خدا و اولیای الهی کجا! امام خمینی یک بار به حج مشرف شد ولی چه دیداری! ایت الله خامنه ای فکر کنم یک بار 10 روزه مشرف شدن که اون هم از حج خیلی ها بهتر بوده!
نویسنده:
دل نوشته های یک آدم
امام زمان [9]
