فیروز کریمی را دیدم و حرف دلم را بهش گفتم !

بازدید : 134 هم دلی (2)

1. سلام

2. شبی که به طور اتفاقی با خانواده رفتیم هتل کوثر اصفهان، به آدم های جالبی برخوردیم.

3. چند شب پیش جای شما خالی رفتیم هتل کوثر تا دلی از عزا در بیاریم! دو تا بوفه گرفتیم و زدیم تو رگ. البته خیلی دلتون نکشه چون بعدش من دلم درد گرفت آخه چند تا غذای ناجور و متضاد میزارن تو بوفه میگن سه-چهار هزار تومن!

غذا که تمام شد کم کم داشتیم می اومدیم بیرون که رفتیم یه سری هم به رستوران کنار استخر هتل زدیم. آخه هتل کوثر حدودا چهار-پنج تا رستوران داره. یکدفته یه سری جوون با لباس یکدست ورزشی دیدم که جا خوردم. از گارسون جویا شدم که بچه های تیم صبا باتری قم هستن. خیلی جو گیر شده بودم. از خودش خودکار و کاغذ گرفتم و همین که اومدم به سمتشون حرکت کنم یه آقایی جلوم رو گرفت (فکر میکنم از مسوولان تیم بود) و گفت حدود یک ربع دیگه بیا که غذاشون تموم بشه.

ما رفتیم سر یه میز نشستیم. حالا ما که خیلی اهل فوتبال نیستیم ولی چند تا مشهور های تیم ملی رو میشناسیم. فهمیدم که یحیی گل محمدی (از بازیکن های سابق تیم ملی) توی جمعشونه. وقتی از سر میز بلند شدن رفتم به طرفشون و یه امضا با یجیی گرفتم. و همچنین دو تا عکس که قربون دیوار! انگار بعضی از اینها احساسات ندارن! شاید براشون عادی شده ولی به هر حال ما که عکسو گرفتیم.

خوشحال رفتیم به طرف کافی شاپ که بعد از غذا یه بستنی هم بزنیم تو رگ! نگید چقدر شکمویی من معمولا عادت دارم باید دهنم بجمبه! نشسته بودیم منتظر بستنی که یکدفته فیروز کریمی رو کنار آسانسور با همون لباس صبا باتری دیدم. دوزاریم افتاد. خوشحال به صرفش رفتم و به گرمی ازم استقبال کرد. دست دادیم و گفتم عکس ! یه عکس باهاش گرفتم و بعد که عکس رو دیدم فهیمدم چه لبخندی زده بود و دستش رو انداخته بود دور گردنم. به این میگن انسان.

عکس رو که گرفتیم دوباره باهاش دست دادم و یه سوال ازش کردم : یکی از فامیل هاتون مریض بودن حالشون خوب شد؟ اون هم جواب داد بهترن الهی شکر. آخه توی همشهری جوان خونده بودن خانمش مریضه و ناراحتش بودم!

و اینک نوبت به جمله ای رسید که از مدت هایی که با اقای کریمی آشنا شده بودم در ذهنم بود و بهش گفتم : من خیلی ایمان شما رو دوست دارم. و بعد از اون ملاقات علاقه من به اون بیشتر شد. معلومه . آدم مومن و درست کاریه. اصلا از قیافه خیلی از آدم ها مشخصه چی کاره ان.

راستی در همین اثنا رفتم پیش دو تا از بازیکن ها و درآمد سالانشون رو پرسیدم. راست و دروغش رو نمیدونم ولی یحیی حدود 700 گرفته. ریال نه عزیز میلیون!

4. نتیجه میگیریم که به پدر و مادر خود نیکی کنیم! و غیر از این اون که خودمون رو به خواطر چهار تا آدم ... که رفتن با فوتبال معروف شدن نکشیم و اونها رو الگوی خودمون نکنیم. الهی شکر 14 تا معصوم برای الگو قرار دادن هستند تازه امام خمینی و امام خامنه ای هم که هستن. پس دیگه ما جوون های ایران چی میخایم ؟!

5. یا علی

دسته :

2 هم دلی ها

محمد گفت:

به نام خدا
سلام

حاج امیر
من هم خوشم به همین "حاجی" حاجی که نیستیم.

دلنوشته هایت از آنجا نیست؟


یا علی
التماس دعا

لطفا احساسات خود را بروز دهید!

درباره این نوشته

ارسال کننده : امیر حسین
    تاریخ : پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۶۶

نوشته قبلی :
همشهری جوان، و باز هم یک کار جدید در دقیقه نود

نوشته بعدی :
محمد بود آن مرد خدایی

مشاهده آخرین ارسال ها در صفحه نخست یا در آرشیو وبلاگ.

      

آمار وبلاگ

       دل نوشته های یک آدم
وبلاگ امیر حسین فقیهی
www.Delneveshteha.com
کاربران آنلاین: 3 نفر
بازدید های امروز: 52
بازدید های دیروز: 52
مجموع بازدید ها: 11736
تاسیس : 17/اردیبهشت/87
       
Subscribe to feed ّBlog Feed