تولد، و اینک بزرگ میشویم ...
1. صد تا سلام
2. اینو بدونید که آدم تا لب گور بچه هست و نیازمند علم و تجربه. غیر از معصومین
3. بله ! امروز 17 اردیبهشت حدود اذان ظهر من، امیر حسین فقیهی بعد از مدتها انتظار به 18 سالگی پا گذاشتم یا به اصطلاح آدم شدم.
جریانی دارد این آدم شدن و آی که چقدر دوست دارم حرف بزنم ولی در حد وبلاگی بگم که دست ادم خیلی بسته بود . برای گواهینامه برای ثبت شرکت برای افتتاح حساب برای گرفتن پاسپورت و غیره و شاید از همه مهمتر : امضا !
خیلی جالبه. من تا دیروز حق امضا نداشتم و چند باری که تو محضر رفته بودم پدرم ولایتا به جای من امضا کردند. آدم حالش گرفته میشه و میگه هنوز کوچکیم و واقعا هم کوچکیم. من الان که اینجا نشستم فکر میکنم با کلی تجربه سعی میکنم با کمک خدا از این به بعد کارهای بد نکنم! کارهای خوب بیشتر کنم! سطح درس و اخلاق و تهذیب رو بالاتر ببرم. و امید دارم که با کمک خدا وند متعال و یاری اما زمان(عج) شدنی باشه ولی آدم تا آخرین روز زندگیش یه جورایی خامه ، مثل خامه !!!
از شوخی گذشته ورود به 18 سالگی یه احساساتی رو بر دوش آدم میزاره که باعث میشه آدم خوششو اون بچه 5 سال قبل فرض نکنه و البته اگه یه نفر هم بهش بی احترامی کنه چقدر هم ناراحت میشه.
وبلاگ جدیدم هم ان شا الله از امروز که روز تولدم هست افتتاح میشه. قبلا تو پارسی باکس بودم. حالا مستقل شدم . این پست های قبلی هم که میبینید بعضا از اونجا اومدن.
از شما هم التماس دعا دارم و این که هر کی هستی و هرکجا نشستی یه نصیحت وبلاگی بهم بکن که سعی کنم تو زندگی به کار ببندم.
4. نمیخواید تولدمو بهم تبریک بگید ؟
5. یا مولا علی
دسته :
دل نوشته ها
نویسنده:
تگ ها :
ارسال :
نوشته قبلی :
دل نوشته های یک آدم
ارسال نامه به صندوق پستی:

لطفا احساسات خود را بروز دهید!