آذرماه 1387 آرشیو
منتظر الزیدی، قهرمان و آزاده زمان

1. سلام

2. در خبر ها بارها و بارها دیدیم و شنیدیم که خبرنگار عراقی، در جمع رسمی، در اتاقی سربسته، جایی که همه کس را راه نمیدهند و جایی که حتما همه ی خبرنگاران و حتی VIP ها بازرسی شده اند، مقابل چندین دوربین از رسانه های مطرح دنیا، به شجاعت، دو کفش خود را به سمت بوش پرتاب کرد. و اما این ماجرا از نگاه من!

3. نفس این کار عظیم است. مهم است. شجاعانه است، آزادانه است و برای ملت عراق حیاتی. البته از همین الان بگم که من زیاد طرفدار ملت عراق به طور کلی نیستم ( به دلیل جنگ تحمیلی ) ولی دفاع از شیعه مظلوم را وظیفه خودم میدانم. همان طور که امام حسین (ع) پیامش در کربلا، آزادگی به تمامی انسان ها بود، حدود 1400 سال بعد، مردی از تبار علی (ع) بلند شود و مقابل تمام ظلم و کفر بایستد و توهینی غیر قابل انکار کند. این تحسین بر انگیز است.

چرا؟ و چرا بعد از این کار مردم کشور ها و نژاد های مختلف کفش را نماد مبارزه با ظلم نشان میدهند و تظاهرات میکنند ؟

امروز متوجه شدم که خبرنگار عزیز مورد شکنجه قرار گرفته و دستش قطع شده و در آستانه نابینای است. ظلم و جور از این بیشتر ؟! سازمان ملل کجایی ؟ سازمان حقوق بشر کجا رفتی ؟

"خبرگزاري فارس: هفته‌نامه انگليسي آبزرور به نقل از پزشك معالج خبرنگار عراقي كه كفش خود را به سوي بوش پرتاب كرد، نوشت كه احتمال دارد وي بر اثر شدت شكنجه‌ها يك چشم خود را از دست بدهد."

ادامه مطلب منتظر الزیدی، قهرمان و آزاده زمان

حضور بروبچه های همشهری جوان در مسابقه 101 تلویزیون

1. سلام

2. چهره بروبچه های تحریریه همشهری جوان رو در تلویزیون دیده اید ؟

3. قبلا شنیده بودم که ارگان ها یا سازمان های مختلف، با پرداخت مبلغی میتوانند در مسابقه 101 شرکت کنند، و قبلا هم دیده بودم که تعداد زیادی شرکت کردند و هریک به نحوی. چند شب پیش، هنگامی که تلویزیون برای خودش روشن بود و هریک از اعضای خانواده حواسشان به شیشه شکسته های روی فرش بود، چهره "احسان ناظم بکایی" عزیز نظر من را جلب کرد. با دیدن تعدادی از بچه های همشهری جوان زود متوجه شدم که موسسه همشهری، در مسابقه امشب شرکت کرده. بلند فریاد کشیدم و هیجان زده نشستم و با دقت تر از قبل این مسابقه را تماشا کردم. و دعا میکردم که ای کاش دوربین روی بچه های مجله زوم کند.
احسان، جزو سه نفری بود که تا آخرین لحظات چراغش روشن مانده بود. اما خودش کار دست خودش داد! میکروفن را گرفت، خودش را معرفی کرد و با دلیل و مدرک گزینه اشتباه را انتخاب کرد!

ادامه مطلب حضور بروبچه های همشهری جوان در مسابقه 101 تلویزیون

اگر شکر کنید نعمت های شما را زیاد میکنم

1. سلام

2. "اگر شکر کنید نعمت های شما را زیاد میکنم" ، خدا گفت و ما گوش نکردیم.

3. من، نعمتی داشتم که قدر او را ندانستم ! چرا شاید دانستم ولی نه آن گونه که باید و شاید و قول خدا، عملی شد! نعمت از دستم رفت و فکر شاید دیگر بدست نیاورم. (یعنی حاجی هم هستیم)

4. خدایا، العفو، منت بر ما بزار و نعماتت را بر ما زیاد کن.

5. یا حق


سفرنامه - سالگرد شهادت آیت الله دستغیب در شیراز

1. سلام

2. شکر خدا توفیق پیدا کردیم و در سفری یک روزه (حتی کمتر) به شیراز از فیوضات معنوی بسیاری بهره بردیم. روز ها روز های سالگرد شهادت شهید محراب آیت الله دستغیب بود و هم به زیارت اهل فامیل رفتیم و هم به زیارت اهل قبور.

3.از اونجایی که ما خیلی خوبیم! حدود 3-4 ساعت قبل از حرکت تصمیم گرفتیم بریم شیراز (از اصفهان) و نه بلیطی رزرو کرده بودیم و نه آمادگی کامل داشتیم. ولی شکر خدا ترمینال بلیط گیرمون اومد و قبل از آفتاب زدن رسیدیم شیراز، چهار راه مشیر!

 یه گزارش اجمالی از این سفر این میشه که رفتن به دار الرحمه شیراز، شرکت در مراسم سالگرد شهادت آیت الله دستغیب و زیارت قبر مطهر سید علاء الدین حسین (شاه چراغ).

آستان مقدس حضرت سید علاء الدین حسین
ادامه مطلب سفرنامه - سالگرد شهادت آیت الله دستغیب در شیراز

شما خودتان را درست کنید، کشورتان درست خواهد شد

1. سلام

2. امام خمینی فرمود : شما خودتان را درست کنید، کشورتان درست خواهد شد.

3. خطاب به خودم، شما، کارمند، بازاری، زن، مرد، مسئول، بیکار عرض میکنم : آیا این جمله جای شبهه براتون میزاره ؟

ادامه مطلب شما خودتان را درست کنید، کشورتان درست خواهد شد

گلي گم کرده‌ام مي‌جويم او را

گلي گم کرده‌ام مي‌جويم او را

 به هر گل مي‌رسم مي‌بويم او را

 

گل من ني بود اين و نه آنست

گل من مهدي صاحب زمان است

 

 دلم اندر هوايش مي‌زند پر

شرر افکنده بر جانم چو آذر

 

خوش آن روزي که باشم ياور او

به مانند گدايان بر در او

 

خوش آن روزي که من پروانه باشم

 فداي آن گل يکدانه باشم

 

 خوش آن روزي که من بر عهد ديرين

 نثار او کنم اين جان شيرين

 

الا اي گل کجايي جان فدايت

چه باشد گر که گردم خاک پايت

ز درد انتظارت جان به لب شد

 

تن فرسوده‌ام در تاب و تب شد

بسي رفتند و مردند از فراقت

نديدند در جهان آن روي ماهت

 

ادامه مطلب گلي گم کرده‌ام مي‌جويم او را

اطلاعات

 دل نوشته های یک آدم
وبلاگ امیر حسین فقیهی
www.Delneveshteha.com
کاربران آنلاین: 8 نفر
بازدید های امروز: 40
بازدید های دیروز: 505
مجموع بازدید ها: 110655
تاسیس : 17/اردیبهشت/87