فیروز کریمی را دیدم و حرف دلم را بهش گفتم !
1. سلام
2. شبی که به طور اتفاقی با خانواده رفتیم هتل کوثر اصفهان، به آدم های جالبی برخوردیم.
3. چند شب پیش جای شما خالی رفتیم هتل کوثر تا دلی از عزا در بیاریم! دو تا بوفه گرفتیم و زدیم تو رگ. البته خیلی دلتون نکشه چون بعدش من دلم درد گرفت آخه چند تا غذای ناجور و متضاد میزارن تو بوفه میگن سه-چهار هزار تومن!
غذا که تمام شد کم کم داشتیم می اومدیم بیرون که رفتیم یه سری هم به رستوران کنار استخر هتل زدیم. آخه هتل کوثر حدودا چهار-پنج تا رستوران داره. یکدفته یه سری جوون با لباس یکدست ورزشی دیدم که جا خوردم. از گارسون جویا شدم که بچه های تیم صبا باتری قم هستن. خیلی جو گیر شده بودم. از خودش خودکار و کاغذ گرفتم و همین که اومدم به سمتشون حرکت کنم یه آقایی جلوم رو گرفت (فکر میکنم از مسوولان تیم بود) و گفت حدود یک ربع دیگه بیا که غذاشون تموم بشه.
ما رفتیم سر یه میز نشستیم. حالا ما که خیلی اهل فوتبال نیستیم ولی چند تا مشهور های تیم ملی رو میشناسیم. فهمیدم که یحیی گل محمدی (از بازیکن های سابق تیم ملی) توی جمعشونه. وقتی از سر میز بلند شدن رفتم به طرفشون و یه امضا با یجیی گرفتم. و همچنین دو تا عکس که قربون دیوار! انگار بعضی از اینها احساسات ندارن! شاید براشون عادی شده ولی به هر حال ما که عکسو گرفتیم.