دل نوشته ها؛ وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی وبلاگ, وب لاگ, امیر حسین فقیهی, سفر به قبله,

به چه کسی رأی بدهیم؟

«رای دادن» در درجه اول اهمیت دارد. دلیلش را دیگر همه می‌دانند. امّا این که به چه کسی رای دهیم، مورد توافق همه نیست. این تفاوت نگاه‌ها یک دلیل شاخص داد. درست است که هر کس ملاک‌ها و معیارهای متفاوتی برای انتخابات رئیس جمهور کشور دارد، اما شاخص‌ترین دلیل آن، درک متفاوت از واقعیت است.
درک واقعیت، نه این که لزوماً از چه زاویه‌ای به واقعیت بنگریم، بلکه این که با نگریستن به واقعیت، چقدر آن را درک کنیم و به دنبال آن، قوه‌ی تحلیل داشته باشیم، مهم و تعیین کننده خواهد بود.
این که نیازهای کشور چیست را همه می‌‎دانیم. این که در عین پایبندی به اصول نیز به دنبال تغییر هستیم را همه معتقدین به نظام به نوعی باور دارند. شکاف‌ها آن‌جایی خود را نشان می‌دهند که به مرحله تعیین مصداق برسیم.
ادامه مطلب
۱ هفته پیش

چرا سال 91 این‌طور شد؟

سال گذشته در یک نگاه کلی و در یک عبارت، سال «حصول نتایج سیاسی» بود. سالی که نتیجه سیاست‌های درست و غلطی که در همه ابعاد برای دولت و ملت ما طی این سال‌ها اتخاذ شده بود، نمایان شد. از روابط خارجی و دیپلماسی گرفته تا سیاست‌های مالی و اقتصادی. حتی در ابعاد فرهنگی چون سینما و ورزش هم شاهد بروز اتفاقات مهمی بودیم که همگی حاصل سیاست‌های درست یا غلط چند سال گذشته بود. سیاست‌هایی که عمده نتایج آن‌ها در سال 91 خودشان را نشان دادند.
ادامه مطلب
۲ ماه پیش

نقد فیلم؛ واکنش به هستی

نقد، بیان نظر منتقد است به یک اثر هنری از زاویه دید خودش. این بیان نظر حتماً ملاک‌ها و معیارهایی دارد، اما آن‌چنان ملاک و معیار دقیقی نمی‌توان در ارزیابی نقد در نظر گرفت. همان‌گونه که برای یک اثر هنری نمی‌توان فاکتورها و سنگ محک‌های دقیقی که در یک چارچوب بگنجند را ترسیم کرد.

نقد، داور نیست و داوری نمی‌کند، بلکه می‌گوید اثر مورد نقد تا چه اندازه سر جای خودش نشسته و با هستیِ منتقد مطابقت می‌کند. نقد، واکنش منتقد است به اتفاقات هنری، که آن را در قالب دنیای خودش پذیرفته است.

اما از میان نقد اثرهای هنری، نقد در سینما جایگاه ویژه‌ای دارد. هر چند به طور کلی یک اثر هنری جلوه‌ای از جلوه‌های زندگی در غالب فیلم، داستان، شعر، تصویرگری یا هر هنر دیگری است، اما مدیوم سینما با بقیه متفاوت است. سینما آن‌چنان در این غالب می‌گنجد که می‌توان آن را خودِ زندگی تعریف کرد.
ادامه مطلب
۳ ماه پیش

این 8 سال هم مثل آن 8 سال!

نه فقط برای من، بلکه فکر می‌کنم برای بقیه مردم هم این 8 سال با آن 8 سال چندان فرقی نمی‌کند. شاید به حال کسانی فرق کند که چه در روزهای پایانیِ آن 8 سال و چه در این روزها و ماه‌هایِ پایانی دندان روی جگر نمی‌گذارند و صبر پیشه نمی‌کنند، بلکه تندروی‌ها و تندگویی‌هایی هم دارند.

یادم هست روزهای آخر دولت خاتمی دقیقاً مثل همین روزهای آخر عمر دولت احمدی‌نژاد بود. هم شور و حال بین مردم و جوانان زیاد بود و هم امید به تغییر. هم مردم از دولت خسته شده بودند و هم دولت دیگر چیزی در چنته نداشت.

اما ما مردمی هستیم که تا عوض نشویم و تغییر نخواهیم، نه چیزی تغییر خواهد کرد و نه کسی برای تغییر دادن خواهد آمد. انقلاب اسلامی بزرگترین فرصت و بهترین موقعیت برای تغییر بود. هر چند انقلاب، ملّت ایران را سال‌ها جلو انداخت، اما باز هم جا داشت تا این ملت، خود را رشد دهد، بزرگ‌تر فکر کند و حافظه‌ی تاریخی خود را تقویت کند.
ادامه مطلب
۴ ماه پیش

مخاطب «من مادر هستم» کیست؟

فیلم من مادر هستم، ساخته فریدون جیرانی که اخیرا سر و صدای زیادی در محافل غیرسینمایی(!) به راه انداخته، مانند هر فیلم دیگری نکات مثبت و منفی قابل توجهی دارد. مواردی که هر کدام می‌تواند ارزش یا ضدارزش را ترویج دهد و سمبل و نمادی باشد برای همین سینمای انقلاب اسلامی که موافق و مخالف، آرزوی دستیابی به آن را دارند.

فیلم من مادر هستم از نظر فرم، فیلم‌نامه، طراحی صحنه، کستینگ، بازی‌ها و کارگردانی جزو فیلم‌های مطلوب اخیر سینما قرار می‌گیرد. فیلم کشش نسبی خود را دارد و بیننده را تا آخر با خود همراه می‌کند.

از فرم فیلم که بگذریم، محتوای فیلم قابل تامل است. محتوایی که به زعم مخالفان، عادی جلوه دادن برخی محرمات و در نهایت تنه‌ای به بحث قصاص را در پی دارد. اما موافقانی که غالبا سینمایی هستند و غالبا فقط فرم را می‌ بینند، به حسب این که فیلم از تکنیک و فرم خوبی برخوردار است، از آن دفاع می‌کنند!

بحث من البته دفاع از این فیلم یا مخالفت با آن نیست. همانگونه که گفتم نکات مثبت و منفی قابل توجهی در این فیلم که هدف آن اصلاح جامعه است، مشاهده می‌شود که جای نقد و بررسی دارد. بحث من اما «مخاطب» این فیلم است.
ادامه مطلب
۵ ماه پیش

جشن سال نو

چند روز بیشتر از سال تحویل نگذشته بود. آن‌هایی که می‌بایست، راهیِ بیابان شدند.
چند روز اول فقط جشن بود و پایکوبی، روزهای آخر اما گرمای بیابان بود که امان ازشان گرفته بود.
حواسشان نبود یا نمی‌خواستند حواسشان باشد. حواسشان شاید به سال نو بود یا وعده و وعیدهای سر خرمنی که به خاطرش به این بیابان سوزان آمده بودند.
آخرین روز بود که یک نفر از آن میان به خودش آمد. حر پسر ریاحی بود سپاه کفر را رها کرد و به حسین پیوست...
ادامه مطلب
۶ ماه پیش

قیدار نمرده است!

قیدار به کسر قاف، که احتمالا خیلی‌های‌مان قبل از این که امیرخانی رمان جدیدش را معرفی کند، نمی‌ دانستیم باید قافش را با کسره بخوانیم یا با فتحه، نه فسانه است و نه روایتی از یک برهه‌ی تاریخی.

قیدار، تعریفِ رضای امیرخانی است از جوانمردی. این قیدار نه زمان می‌شناسد، نه مکان. نه قبل از انقلاب می‌شناسد، نه زمان جنگ. نه سیاه می ‌شناسد، نه سفید. نه پاپتی می‌‌شناسد و نه... در واقع جوانمردی نمی‌شناسد این‌ها را.

قیدار یک پازل است که هر کدام از ما به دنبال تکه‌هایی از آن هستیم. پازلی به وسعت آسمان، که هر کدام از ما، شاید به قدرِ قیداری بودنِ خودمان، از آن بهره برده‌ایم. قیدار داستان ما اما خودش در بدترین شرایط قیداری می‌کند. جوانمردی می‌کند. و ما که هر یک سودای یک تکه از پازل قیدار را در سر داریم، شاید در بهترین شرایط، افسوسِ قیداری بودن می‌خوریم.
ادامه مطلب
۶ ماه پیش

سبک زندگی، طرز زندگی؛ چیستی و چرایی

اشاره: چند سال پیش، رضا امیرخانی در سخنرانی خود در دانشگاه اصفهان از نگاه ویژه‌ای به مسأله‌ی سبکِ زندگی پرداخت. او عبارت طرز زندگی را از دل سبک زندگی بیرون کشید و تاکید کرد که اهمیت این موضوع به مراتب بیش‌تر از سبک زندگی است و باید به آن پرداخته شود.در سلسله‌ی نوشتارهایی با پیش‌عنوانِ «سبک زندگی، طرز زندگی» که متن پیش رو، اوّلینِ آن خواهد بود، قصد دارم در درجه اول، آن مبحث را بازنشر کنم که فکر می‌کنم جای خالی آن بسیار احساس می‌شود و در درجه دوم، نمونه‌هایی ساده و کوچک را از زندگیِ اسلامی ایرانی خودمان یادآوری کنم تا یادمان نرود داشته‌هایی که جلوی چشم‌مان هست و آن‌ها را نمی‌بینیم.
ادامه مطلب
۷ ماه پیش

نعش‌کش

بیست دقیقه بیش‌تر نمانده بود تا دست‌گاهِ کارت‌زنیِ محلّ کارش، تأخیرِ امروز را برای‌ش ثبت کند. جلوی هر ماشینی را می‌گرفت، یا پر بود یا مسیرشان هم جهت نبود. تاکسی‌های خالی هم که مثل همیشه دنبال دربستی بودند و به مستقیم گفتن‌های او بی‌اعتنا.
بیست دقیقه شده بود پانزده دقیقه که یک تویوتای خاکستری رنگِ اتاق‌دار جلوی پای‌ش سبز شد. اوّل‌ش توجهی به اتاق‌دار بودنش نداشت. به تویوتا بودن‌ش هم. حتی به آدرس بیمارستانی که راننده دنبال‌ش بود:
«حالا دو ساعت وایسا به این بنده خدا آدرس بده!»
ادامه مطلب
۷ ماه پیش

وینستون مشکی

دختر جوان دستش را دراز کرد تا پاکت وینستون مشکی را که از فروشنده درخواست کرده بود، از روی باجه بردارد. صورتش را فقط فروشنده می‌توانست ببیند، اما مانتو تنگ و آستین‌های دو وجبی اش را همه.
وینستونِ مشکی پاکت قشنگی دارد. یک پاکت مشکیِ باریکِ دختر کُش، حاوی 12 سیگارت فیلتردار که البته وجود یا عدم وجود فیلترش خیلی توفیر نمی‌کند. قبلا البته توفیر می‌کرد. زمانی که این سیگارت‌ها، با اسم شرکت دخانیات، در یک پاکت بزرگ دختر ترس گنجانده شده بود. زمانی که این پاکت‌ها را فقط در دست پدر بزرگ‌ها می‌دیدی. همان زمان‌هایی که کسی جز پدر بزرگ‌ها یا نهایتا پدرها (آن هم برای پدر بزرگ‌ها) جرات نمی‌کرد اسم آن‌ها را پیش فروشنده به زبان بیاورد.
حالا اما دختر جوان، دستش را دراز کرده تا فندک را هم از روی باجه بردارد و یکی از سیگارت‌ها را که از توی پاکت باریک وینستون بیرون کشیده، روشن کند.
سابق بر این یک مفهومی داشتیم به نام حیا و یک مفهومی هم داشتیم به نام نهی از منکر که البته حالا باید در خیابان‌های نیمه شمالی این شهر دنبال آن‌ها گشت.
دختر جوان همانطور که پُکی به سیگارش می‌زند، با قدم‌های آهسته و بی‌هدفش دکه را ترک می‌کند و در جمعیت پر جنب و جوش پیاده رو گم می‌شود. این بار صورتش را و سیگار کشیدنش را همه می‌توانند ببینند، مانتوهای تنگ و آستین‌های دو وجبی‌اش مهم نیست.
ادامه مطلب
۸ ماه پیش

شناسنامه وبلاگ



دل نوشته ها
دل نوشته ها

وبلاگ امیر حسین فقیهی
تاسیس: ۱۷/اردیبهشت/۸۶
به روز شده: 1 هفته پیش
بازدید کل: 374263